آغاز هفته 32
سلام دخملی شیطونم
این روزا حسابی داری بزرگ میشی از تکونای محکم وقویت معلومه
از این ماه دیگه 2 هفته یکبار باید برم پیش خانم دکتر ،
از وضعیتت خیلی راضی بودن و وقتی گفتم خیلی شیطونی !!!! خانم دکتر گفت : هر چی شیطون تر بهتر من عاشق بچه های شیطونم
اگه بدونی بابایی چقدر قربون صدقه ات میره وقتی حرکتت رو زیر دستاش حس می کنه

هی میگه: ججوووونم .....(مامانی هم کلی حال می کنه)

از ماه دیگه قراره بابایی مدام پیش ما باشه و من به خاطر اینکه می خوام دیگه ببینمت کلی هیجان دارم
سختی های زیادی رو تحمل کردی تا به اینجا رسیدی این یه ذره باقی مونده رو هم قوی بمون و قوی تر باش بهت افتخار می کنم
راستی یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستای مامان که واقعا جای خواهر نداشته امه هفته دیگه داره میره مالزی برای درس و کار و ....
امروز خاله ملیسا و خاله سوسن میان پیش ما برای مهمونی خداحافظی آخه مامانی نمی تونه بره باهاشون بیرون
من خیلی غصه دارم برای تنها شدن خودم و اینکه برای تولد خوشگل خانمم ملیسا ی عزیز نیست ولی می دونم که داره به سمت یه آینده روشن میره برای همین براش آرزوی موفقیت می کنم
دیگه خبری نیست تقریبا آماده هستم برای اومدنت و راستشو بخوای از خوابیدن دیگه خسته شدم و دارم روزها رو می شمارم
انقدر سنگین شدم که شبها معمولا بعد از شام دنده راستم درد می گیره و احساس می کنم معده ام داره تاول می زنه از بس که می سوزه
همه میگن این به خاطر اینه که شما پر مو هستی بابایی هم همیشه همین رو میگه
راستی چه شکلی هستی؟؟؟؟
همش قیافت رو با خودم تصور می کنم و قربون صدقه ات می رم

مواظب خودت باش
خیلی خیلی دوست دارم پانته آی گلم
منتظرتم
بووووس


آغاز هفته 32
