پانته آپانته آ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

هدیه خدای مهربون به زندگی ما

آغاز هفته 32

1391/7/7 15:04
نویسنده : مامان افسانه
157 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخملی شیطونم

این روزا حسابی داری بزرگ میشی از تکونای محکم وقویت معلومهماچ

از این ماه دیگه 2 هفته یکبار باید برم پیش خانم دکتر ،

از وضعیتت خیلی راضی بودن و وقتی گفتم خیلی شیطونی !!!! خانم دکتر گفت : هر چی شیطون تر بهتر من عاشق بچه های شیطونم

اگه بدونی بابایی چقدر قربون صدقه ات میره وقتی حرکتت رو زیر دستاش حس می کنهزبانقلب

هی میگه: ججوووونم .....(مامانی هم کلی حال می کنه)زباننیشخند

از ماه دیگه قراره بابایی مدام پیش ما باشه و من به خاطر اینکه می خوام دیگه ببینمت کلی هیجان دارم

سختی های زیادی رو تحمل کردی تا به اینجا رسیدی این یه ذره باقی مونده رو هم قوی بمون و قوی تر باش بهت افتخار می کنمماچ

 

راستی یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستای مامان که واقعا جای خواهر نداشته امه هفته دیگه داره میره مالزی برای درس و کار و ....

امروز خاله ملیسا و خاله سوسن میان پیش ما برای مهمونی خداحافظی آخه مامانی نمی تونه بره باهاشون بیرون

من خیلی غصه دارم برای تنها شدن خودم و اینکه برای تولد خوشگل خانمم ملیسا ی عزیز نیست ولی می دونم که داره  به سمت یه آینده روشن میره برای همین براش آرزوی موفقیت می کنم

 

دیگه خبری نیست تقریبا آماده هستم برای اومدنت و راستشو بخوای از خوابیدن دیگه خسته شدم و دارم روزها رو می شمارماوه

 

انقدر سنگین شدم که شبها معمولا بعد از شام دنده  راستم درد می گیره و احساس می کنم معده ام داره تاول می زنه از بس که می سوزهاوه

همه میگن این به خاطر اینه که شما پر مو هستی بابایی هم همیشه همین رو میگه 

راستی چه شکلی هستی؟؟؟؟نیشخند

همش قیافت رو با خودم تصور می کنم و قربون صدقه ات می رمبغلماچ

مواظب خودت باش 

خیلی خیلی دوست دارم پانته آی گلم

منتظرتم

بووووس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله ملیسا
12 دی 91 13:32
این نوشته رو که خوندم، بغضمم ترکید... پانته آی عزیزم... مامانت برای من همیشه بهترین دوست و بهترین خواهر بوده و هست و همیشه هوای منو داشته و داره... خیلی متاسف هستم که برای تولد تو عزیز دلم نبودم اما به زودی با یک عالمه هدیه میام ایران و میبینمت... دوستتون دارم و از راه دور میبوسمتون