پانته آی من در روزهایی که گذشت
سلام
همونطور که قول داده بودم تو این پست حرفی نداریم جز تماشای چند تا عکس.....
می ریم که داشته باشیم از زبون خود پانته آ .......
من اینجا تازه اومدم تو اتاق مامانم
انقدر جیغ زدم اون روز که نگو
تازشم بابام گفته از اسکی برگشتم آخه لپام سرخ سرخه

اینجا تقریبا دو هفته است که به دنیا اومدم مامانم باهام عروسک بازی می کنه
گل سرم برام زده


چند روز دیگه یک ماهم میشه من تو این عکس یغل باباجونی هستم
دوست دارم باباجونی شنگولی

اینجا بغل بابا حمیدم راحت خوابیدم
مامان جونم مگه کاری نداری هی ازم عکس می گیری، جام راحته نمی خوام بیام بغلت!!!
( پانته آ خانمم این حالت خوابیدن تو بغل بابا حمیدش رو خیلی دوست داره)

اینجا یک ماهمه و تازه اومدیم خونه خودمون
تازه از حموم اومدم خوشبو شدم تمییز شدم مامانم برام روغن زده

این عکسم مامانم برام یادگاری گرفته که جای واکسنم رو بهم نشون بده که چه شکلی بوده
مامان افسانه خیلی دلش می سوخت وقتی به جای واکسنم نگاه می کرد

اینجا هم 44 روزمه خاله بهارک و کیانا و کوروش اومدن خونمون
تو این عکس من بغل کیانا هستم


گلم خیلی دوست دارم
بوس



پانته آی من در روزهایی که گذشت
